پشتِ ديوار

تلخیِ این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و خشم‌آگین

در پسِ دیوارهای سنگیِ حماسه‌های پُرطبل‌اش

دردناک و تب‌آلود از پای درآمده است. ــ

مردی که شب‌همه‌شب در سنگ‌های خاره گُل می‌تراشید

و اکنون

پُتکِ گرانش را به سویی افکنده است

تا به دستانِ خویش که از عشق و امید و آینده تهی‌ست فرمان دهد: