مثلِ اين است...

مثلِ این است، در این خانه‌ی تار،

هرچه، با من سرِ کین است و عناد:

از کلاغی که بخواند بر بام

تا چراغی که بلرزاند باد.

مثلِ این است که می‌جنبد یأس

بر سکونی که در این ویران‌جاست

مثلِ این است که می‌خواند مرگ

در سکوتی که به غم‌خانه مراست.