کلید

رفتم فرو به فکر و فتاد از کفم سبو

جوشید در دلم هوسی نغز:

«ــ ای خدا!

«یارم شود به صورت، آیینه‌یی که من

«رخساره‌ی رفیقان بشناسم اندر او!»

بردم سخن به چله‌نشینانِ کوهِ دور.

گفتند تا بیفکنم ــ از نیَّتی که هست ــ