نیم‌شب

پنجه‌ی سردِ باد در اندیشه‌ی گزندی نیست

من اما هراسانم:

گویی بانوی سیه‌جامه

فاجعه را

پیشاپیش

بر بامِ خانه می‌گرید.

و پنجه‌ی بی‌خیالِ باد