زن خفته

کنارِ من چسبیده به من در عظیم‌تر فاصله‌یی از من

سینه‌اش

به آرامی

از حباب‌های هوا

پُر و خالی

می‌شود.

چشم‌هایش که دوست می‌دارم ــ

زیرِ پلکانِ فروکشیده