بر خاک ِ جدي ايستادم ...

بر خاکِ جدی ایستادم

و خاک، به‌سانِ یقینی

استوار بود.

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشکِ شکِ من درخشید.

و آنگاه به خورشید شک کردم که ستارگان را

همچون کنیزکانِ سپیدرویی