مرثیه
نیمروز...
نیمروز...
بیآنکه آفتاب را در نصفالنهارِ خوفانگیزش بازببینیم،
در پسِ ابرهای کج، نقابهای گول و پردههای هزارانریشگیِ باران آیا
زمان از نیموزِ موعود گذشته است
و شبِ جاودانه دیگر، چندان دور نیست؟
و ستارگان، در انتظارِ فرمانِ آخرین به سردی میگرایند