سخنی نیست...

به اِولین و ثمین باغچه‌بان

چه بگویم؟ سخنی نیست.

می‌وزد از سرِ امید، نسیمی،

لیک، تا زمزمه‌یی ساز کند

در همه خلوتِ صحرا

به ره‌اش

نارونی نیست.