نامه

بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر!

سراب و هستو روشن شود به پیشِ نظر.

مرا ــ به جانِ تو ــ از دیرباز می‌دیدم

که روزِ تجربه از یاد می‌بری یکسر

سلاحِ مردمی از دست می‌گذاری باز

به دل نمانَد هیچ‌ات ز رادمردی اثر