غمم مدد نکرد

غمم مدد نکرد:

چنان از مرزهای تکاثُف برگذشت

که کس به اندُهناکی‌ جانِ پُردریغم

ره نبرد.

نگاهم به خلأ خیره ماند

گفتند

به ملالِ گذشته می‌اندیشد.