شبِ غوک

خِش‌خشِ بی خا و شینِ برگ از نسیم

در زمینه و

وِرِّ بی واو و رای غوکی بی‌جفت

از برکه‌ی همسایه ــ

چه شبی چه شبی!

شرمساری را به آفتابِ پرده‌دَر واگذار

که هنوز از ظلماتِ خجلت‌پوش