در کوچه‌ی آشتی‌کُنان

پیش می‌آید و پیش می‌آید

به ضرب‌ْآهنگِ طبلی از درون پنداری،

خیره در چشمانت

بی‌پروای تو

که راه بر او بربسته‌ای انگاری.

در تو می‌رسد از تو برمی‌گذرد بی‌آنکه واپس نگرد

در گذرگاهِ بی‌پرهیزِ آشتی‌کُنان پنداری،