حوای دیگر

می‌شناسی ــ به خود گفته‌ام ــ

همانم که تو را سُفته‌ام

بسی پیش از آنکه خدا را تنهایی‌ آدمکش بر سرِ رحم آرد:

بسی پیش از آن که جانِ آدم را

پوک‌ترین استخوانِ تنش همدمی شود بُرَنده

جامه به سیب و گندم بَردَرنده

ازراه‌دربَرنده

یا آزادکننده به گردنکشی. ــ