حکایت

مطرب درآمد

با چکاوکِ سرزنده‌یی بر دسته‌ی سازش.

مهمانانِ سرخوشی

به پایکوبی برخاستند.

از چشمِ ینگه‌ی مغموم

آنگاه

یادِ سوزانِ عشقی ممنوع را

قطره‌یی