سراسرِ روز

سراسرِ روز

پیرزنانی آراسته

آسان‌گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند.

نیم‌شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاست

از خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند.

سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است.