با تخلصِ خونينِ بامداد

مرگ آنگاه پاتابه همی‌گشود که خروسِ سحرگهی

بانگی همه از بلور سرمی‌داد ــ

گوش به بانگِ خروسان درسپردم

هم از لحظه‌ی تُردِ میلادِ خویش.