غزل شمارهٔ ۲۳۹۴

از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله

آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله

افکند در سر من آنچ از سرم برآرد

نو کرد عشق ما را باده هزارساله

می‌گشت دین و کیشم من مست وقت خویشم

نی نسیه را شناسم نی بر کسم حواله

من باغ جان بدادم چرخشت را خریدم

بر جام می‌نبشتم این بیع را قباله