ای نزدیک

در نهفته ترین باغ ها ، دستم میوه چید.

و اینک ، شاخه نزدیک ! از سر انگشتم پروا مکن.

بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست ، عطش آشنایی است.

درخشش میوه ! درخشان تر.

وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.

دورترین آب

ریزش خود را به راهم فشاند.

پنهان ترین سنگ