نیایش

نور را پیمودیم ، دشت طلا را در نوشتیم.

افسانه را چیدیم ، و پلاسیده فکندیم.

کنار شنزار ، آفتابی سایه وار ، ما را نواخت. درنگی کردیم.

بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم .

ابری رسید ، و ما دیده فرو بستیم.

ظلمت شکافت ، زهره را دیدیم ، و به ستیغ بر آمدیم.

آذرخشی فرود آمد ، و ما را در ستایش فرو دید.

لرزان ، گریستیم. خندان ، گریستیم.