نایاب

شب ایستاده است.

خیره نگاه او

بر چهارچوب پنجره من.

سر تا به پای پرسش، اما

اندیشناک مانده و خاموش:

شاید

از هیچ سو جواب نیاید.

دیری است مانده یک جسد سرد