غزل شمارهٔ ۲۴۰۰

گل را نگر ز لطف سوی خار آمده

دل ناز و باز کرده و دلدار آمده

مه را نگر برآمده مهمان شب شده

دامن کشان ز عالم انوار آمده

خورشید را نگر که شهنشاه اختر است

از بهر عذر گازر غمخوار آمده

منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست

اندر طواف نقطه چو پرگار آمده