غزل شمارهٔ ۲۴۰۴

ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره

تا چه زند زهره از آینه و جندره

پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق

ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره

پنجره‌ای شد سماع سوی گلستان تو

گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره

آه که این پنجره هست حجابی عظیم

رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره