خاطرات

باز در چهرهٔ خاموش خیال

خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

حسرت بوسهٔ هستی سوزت

باز من ماندم و یک مشت هوس

باز من ماندم و یک مشت امید