انتقام

باز کن از سر گیسویم بند

پند بس کن ، که نمی گیرم پند

در امید عبثی دل بستن

تو بگو تا به کی آخر ، تا چند

از تنم جامه برون آر و بنوش

شهد سوزندهٔ لبهایم را