ناشناس
بر پرده های در هم امیال سر کشم
نقش عجیب چهره یک ناشناس بود
نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق
پیوسته می رمید و به من رخ نمی نمود
یک شب نگاه خستهٔ مردی به روی من
لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند
بر پرده های در هم امیال سر کشم
نقش عجیب چهره یک ناشناس بود
نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق
پیوسته می رمید و به من رخ نمی نمود
یک شب نگاه خستهٔ مردی به روی من
لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند