مهمان

امشب آن حسرت دیرینهٔ من

در بر دوست به سر می آید

در فروبند و بگو خانه تهی است

زین سپس هر که به در می آید

شانه کو تا که سر و زلفم را

در هم و وحشی و زیبا سازم