غزل شمارهٔ ۲۴۱۵

تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده

بدیده گریه ما را بدین بخندیده

بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست

بکن که هر چه کنی هست بس پسندیده

ز درد و حسرت تو جان لاله‌ها سیه است

گل از جمال رخ توست جامه بدریده

ز خلق عالم جان‌های پاک بگزیدند

و آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده