بازیچه
دیشب به یاد روی تو سر کردم
آن شکوهٔ نیافته پایان را
در دامن خیال تو بگشودم
از چشم ، چشمه های خروشان را
در پیش پای جور تو نالیدم
کاوخ چه سست مهر و چه بدخویی
بر چهره ام ، ز لطف ، نمی خندی
با من سخن ، به مهر ، نمی گویی
دیشب به یاد روی تو سر کردم
آن شکوهٔ نیافته پایان را
در دامن خیال تو بگشودم
از چشم ، چشمه های خروشان را
در پیش پای جور تو نالیدم
کاوخ چه سست مهر و چه بدخویی
بر چهره ام ، ز لطف ، نمی خندی
با من سخن ، به مهر ، نمی گویی