سه تار شکسته
ای سایهٔ او ز من چه خواهی؟
دست از من رنجدیده بردار
بر خاطر خسته ام ببخشای
بگذار مرا به خویش ، بگذار
هر جا نگرم به پیش چشمم
آن چشم چو شب سیاهید
وانگه به نظر در آن سیاهی
آن چهرهٔ بی گناهید
ای سایهٔ او ز من چه خواهی؟
دست از من رنجدیده بردار
بر خاطر خسته ام ببخشای
بگذار مرا به خویش ، بگذار
هر جا نگرم به پیش چشمم
آن چشم چو شب سیاهید
وانگه به نظر در آن سیاهی
آن چهرهٔ بی گناهید