گریز
من می گریزم از تو و از عشق گرم تو
با آنکه آفتاب فروزندهٔ منی
ای آفتاب عشق نمی خواهمت دگر
هر چند دلفروزی و هر چند روشنی
بر سینه دست می نهی و می فریبیم
کاینجاست آن چه مقصد و معنای زندگی ست
یعنی که سر به سینهٔ پر مهر من بنه
جز این چه حاصلت ز سراپای زندگی ست