آیینهٔ دل

مگر هنوز، به خاطر،‌ تو را خیال من است

که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟

عجب ز اینهٔ قلب تو که در آن نقش

ز بعد رفتن من ، باز هم، خیال من است

رضا و مهر تو نازم که جام زهر فراق

برابر تو به از شربت وصال من است

رسید شعر تو و گوشم آشنایی داشت

به نغمه یی که ز مرغ شکسته بال من است