چلچراغ
با یاد دیدگان درخشان روشنت
ای بس بلور شعر تراشید طبع من
تا هفت رنگِ مهر تو بیند در آن بلور
ای بس شعاع خاطره پاشید طبع من
از بس به رنج، این دل رنجور خو گرفت،
موی سیاه مخملی ی ِ من سفید شد
با درد انتظار چه شب ها به من گذشت
تا چلچراغ شعر ظریفم پدید شد