هنوز

رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز

می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز

هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست

گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز

گر چه با دوری ی ِ او زندگیم نیست، ولی

یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز

بر سرو سینهٔ من بوسهٔ گَرْمش گل کرد

جان ِ ‌حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز.