گله

شنیدی از همه یاران که سخت بیمارم

نیامدی ز پی پرسشی به دیدارم

هنوز امید تو دارم که می کشم نفسی

بیا که نیمهٔ جانی که مانده بسپارم

خداگواه من است ای شکسته مو! که هنوز

شکسته عهد تو را من عزیز می دارم

ولی میا! که تو در من نظر نخواهی کرد

که کهنه آینه یی پُر ملال ِ زنگارم