خطا کن

کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن؟

برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن

ما را ز تو ای دوست! تمنّای وفا نیست

تا خلق بدانند که یاریم، جفا کن

هر شام به همراه دلارام به هر بام

در بستر مهتاب بیارام و صفا کن

چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز

چون غنچه بَرِ باد صبا جامه قبا کن