سبزهٔ گمشده
گر چه با آینهٔ خویی سر کار تو نبود
با من این سنگدلی نیز قرار تو نبود
غرق خون شد دل من، جام صفت، گر چه لبم
آشنا با دو لب باده گسار تو نبود
چرخ، در پیش رخت، اینهٔ ماه گرفت
کس سرافرازتر از آینه دار تو نبود
سبزهٔ گمشده در سایهٔ جنگل بودم
بر من ای مهر دل افروز! گذار تو نبود