غنچهٔ راز
چهره ام تازه چو برگ گل ناز است هنوز
نگهم غنچهٔ نشکفتهٔ راز است هنوز
به درنگی دل ما شاد کن، ای چنگی ی ِ عشق!
که بسی نغمه درین پردهٔ ساز است هنوز
از من و صحبت من زود چنین دست مدار
که مرا قصهٔ جانسوز، دراز است هنوز
دامن از ما مکش، ای دوست! چو خورشید غروب
که به دامان توام دست نیاز است هنوز