آتش تمنا
هوای وصل و غم هجر و شور مینا مُرد
برو!برو! که دگر هر چه بود در ما مُرد
لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست
به نای من- چه کنم- نغمهٔ های گویا مُرد
به چشم تیرهٔ من راز عاشقی گم شد
میان لالهٔ او شمع شام فرسا مُرد
به دامن تو نگیرد شرار ما، ای دوست!
درون سینهٔ ما آتش تمنّا مُرد