سفرهٔ رنگین
رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری
گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری
چنگ در پردهٔ عشاق زن، ای چنگی ی ِ عشق!
که درین پرده عجب پنجهٔ شیرین داری!
دامن آلوده به خون تو شد، ای دل، غم نیست
که به بزم شب خود سفرهٔ رنگین داری
حالم، ای چشمهٔ جوشنده! به شب می دانی
که خود از سنگ سیه بستر و بالین داری