درخت تشنه
ز من مپرس کیم یا کجا دیار من است
ز شهر عشقم و دیوانگی شعار من است
منم ستارهٔ شام و تویی سپیدهٔ صبح
همیشه سوی رهت چشم انتظار من است
چو برکه از دل صافم فروغ عشق بجوی
اگرچه آیت غم چهر پرشیار من است
مرا به صحبت بیگانگان مده نسبت
که من عقابم و مردار کی شکار من است؟