نامهٔ شکوفه

از عمر، چون غروب، زمانی نمانده است

وز جور ِ‌ شام تیره امانی نمانده است

چون شبنم خیال به گلبرگ یاد ِ یار

از ما نشانه دیر زمانی نمانده است

بودیم یک فغان و خموشی مزار ماست

جز لحظه یی طنین فغانی نمانده است

از ما به جز نسیم، که برگ شکوفه برد

در کوی عشق، نامه رسانی نمانده است