پیچک

آن یار که چون پیچک، پیوند به ما بسته

بر شاخهٔ ارزانم، صد بند بلا بسته

زین بند گریزانم، هر چند که می دانم

گر پای مرا بسته، از راه وفا بسته

دریای روان بودم، یخ بستم و افسردم

دمسردی ی ِ او ما را، این گونه چرا بسته،

سنگین نفسم از غم، در سینه فرومانده

از سُرب مگر باری، بر دوش هوا بسته