برگ ریزان

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست

شاخهٔ خشک تنم را برگ و باری آرزوست

پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه

چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست

شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید

خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست

شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود

گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست