نشان پا

به دشت خاطر سردم نشان پایی چند

خبر دهد که دلی بود و دلربایی چند

کتاب ِ هستی ی ِ ما را مخوان که در او نیست

به غیر شِکوه ز جانسوز ماجرایی چند

حکایتی است ز آغوش و بوسه و لب کشت

به کارنامهٔ ما هست اگر خطایی چند

ز دوستی که در او بسته ایم دل همه عمر

چه دیده ایم به جز رنگی و ریایی چند؟