اجاق مرمری

نه از تو مهر پسندم نه یاوری خواهم

ستم اگر ز تو زیبد، ستمگری خواهم

به بارگاه الهی اگرچه بارم هست

کجا ز خویش پذیرم که داوری خواهم؟

سبو صفت دل پرخون و غم زدایی ی ِ بزم

همین قَدَر ز دو عالم توانگری خواهم

زلال چشمهٔ عشقم به کام تشنه لبی

که جوش خویشتن و نوش دیگری خواهم