شکوفهٔ سحری

ستاره دانهٔ افشاندهٔ گل سحر است

گلی ز سیم که سیراب چشمه سار زر است

چه باک از این شب غم وین ستاره های سرشک

که از کرانهٔ او صبح بخت جلوه گر است

اگر چه بسته تنم، قُمری خیال ِ مرا

به لاله زار نوازشگر افق گذر است

قفس نکاست ز آزادگی که مرغ چمن

اسیر منّت خاطر گُداز بال و پر است