آتش دور

ای که چون صدف ما را، در کنار پروردی

با گهر فروشانم، از چه آشنا کردی؟

گرم شد ز سوز من، محفل طرب جویان

هیزم زمستان شد، گُلبنی که پروردی

بر سرِ تو می بینم، پای هرزه پویان را

چون چمن به هر صحرا، دامن از چه گستردی؟

نوبهار می آرد، گل به هدیه بستان را

ای تو نوبهار من! بهر من چه آوری؟