برف گزان

آن دیده که با مهر به سویم نگران بود

دیدم که نهانی نظرش با دگران بود

آن اختر تابنده - که پنداشتمش عشق-

تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود

بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد

من شاخهٔ گل بودم و او برف گران بود

با آب روان، برگ ِ گل ِ ریخته می رفت

خوش، آن که چنین در سفرش هم سفران بود