گل قاصد

نپسندم این که روی ز مَنَت خبر نباشد

گل قاصدی فرستم به تو، نامه گر نباشد

گل قاصدی فرستم که پیام من بگوید

که به جز وِیم کسی محرم نامه بر نباشد

چو پیام من شنیدی پرِ او بگیر و بشکن

که به جز تو سوی یار دگرش گذر نباشد

نه، که خود شکسته بال است، و گرنه کس پیامی

ز شکسته دل نیارد که شکسته پر نباشد