ساقهٔ دمیده
چون نغمه در سراچهٔ گوشت نشسته ام
چون گوش، پرده دار خروشت نشسته ام
چون ساقهٔ دمیده به دشت ایستاده ای
چون لالهٔ شکفته به دوشت نشسته ام
گرم و شکیب سوزم و شیرین و دلنواز
آن بوسه ام که بر لب نوشَتْ نشسته ام
میناست پیکر من و خونم شراب عشق
دزدانه در کمینگه هوشت نشسته ام